zurechtbiegen
به شکل دلخواه درآوردن، مطابق میل خود تفسیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zurechtbiegen)
چیزی را به شکل صحیح یا دلخواه خم کردن؛ صاف کردن.
- Er bog den Draht zurecht, um eine Halterung zu formen.او سیم را خم کرد تا یک نگهدارنده بسازد.
- Sie hat die verbogene Tür zurechtgebogen.او در کج شده را صاف کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas zurechtbiegen)
حقایق یا استدلالها را برای مطابقت با هدف خود تحریف کردن؛ به نفع خود تغییر دادن.
- Man sollte die Beweise nicht zurechtbiegen, um die eigene Meinung zu stützen.نباید شواهد را برای حمایت از عقیده خود تحریف کرد.
- Er versuchte, die Ereignisse so zurechtzubiegen, dass er gut dastand.او سعی کرد وقایع را طوری تفسیر کند که خودش خوب به نظر برسد.