bölken
بعبع کردن (گوسفند)، فریاد زدن، داد و بیداد کردن
Beispiele
- Die Schafe stehen am Gatter und ''bölken''.گوسفندان کنار نرده ایستادهاند و بعبع میکنند.
- Die Leute ''bölken'' nicht mehr, sie hören uns zu…مردم دیگر داد و بیداد نمیکنند، آنها به ما گوش میدهند…
Bedeutungen
1
(intransitive)
با صدای بلند، خشن و اغلب ناخوشایند فریاد زدن یا نعره زدن (مانند حیوانات یا افراد عصبانی).
- Der betrunkene Mann bölkte unflätige Witze.مرد مست جوکهای رکیک نعره میزد.
- Die Kühe bölkten auf der Weide.گاوها در چراگاه نعره میزدند.