bölken

Aussprache: /ˈbœlkn̩/
Worttrennung: böl·ken
فعل

بع‌بع کردن (گوسفند)، فریاد زدن، داد و بیداد کردن

Beispiele

  • Die Schafe stehen am Gatter und ''bölken''.گوسفندان کنار نرده ایستاده‌اند و بع‌بع می‌کنند.
  • Die Leute ''bölken'' nicht mehr, sie hören uns zu…مردم دیگر داد و بیداد نمی‌کنند، آنها به ما گوش می‌دهند…

Bedeutungen

1 (intransitive)

با صدای بلند، خشن و اغلب ناخوشایند فریاد زدن یا نعره زدن (مانند حیوانات یا افراد عصبانی).

  • Der betrunkene Mann bölkte unflätige Witze.مرد مست جوک‌های رکیک نعره می‌زد.
  • Die Kühe bölkten auf der Weide.گاوها در چراگاه نعره می‌زدند.