bölken
بعبع کردن (گوسفند)، فریاد زدن، داد و بیداد کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
با صدای بلند، خشن و اغلب ناخوشایند فریاد زدن یا نعره زدن (مانند حیوانات یا افراد عصبانی).
- Die Schafe bölkten laut auf der Weide.گوسفندان در مرتع با صدای بلند بعبع میکردند.
- Der betrunkene Mann bölkte die ganze Nacht.مرد مست تمام شب فریاد و داد و بیداد میکرد.