bösartig

Aussprache: /ˈbøːsˌʔaʁtɪç/
Worttrennung: bös·ar·tig
صفت

بدجنس، بدخواه، بدخیم (پزشکی)

Bedeutungen

1

بدخواه، بدجنس؛ دارای نیت بد.

  • Sein Kommentar war absichtlich bösartig.نظر او عمداً بدخواهانه بود.
  • Sie hat eine bösartige Natur und verbreitet gerne Gerüchte.او طبیعتی بدجنس دارد و دوست دارد شایعه پراکنی کند.
  • Das war eine bösartige Lüge, um ihn zu verletzen.این یک دروغ بدخواهانه برای آسیب رساندن به او بود.
2

بدخیم؛ سرطانی (در پزشکی).

  • Der Arzt diagnostizierte einen bösartigen Tumor.پزشک تومور بدخیم را تشخیص داد.
  • Die Krankheit kann bösartig verlaufen.این بیماری می‌تواند به صورت بدخیم پیشرفت کند.
  • Es ist wichtig, bösartige von gutartigen Tumoren zu unterscheiden.تشخیص تومورهای بدخیم از خوش‌خیم مهم است.