abböschen

Aussprache: /ˈapˌbœʃn̩/
Worttrennung: ab·bö·schen
فعل

شیب‌دار کردن، خاک‌ریزی شیب‌دار زدن

Beispiele

  • Die äußeren Seitenlinien der Tempel, der Pylonen, sind immer ''abgeböscht,'' dadurch werden sie oben um ein Geringes schmaler als unten, aber das genügt vollkommen um ihnen den Ausdruck von Leichtigkeit, von Aufsteigen von der Erde zu geben, dessen sie bedürfen[,] um nicht wie steinerne Kasten auszusehen.خطوط کناری بیرونی معابد، پیلون‌ها، همیشه شیب‌دار هستند، به این ترتیب آن‌ها در بالا کمی باریک‌تر از پایین می‌شوند، اما این کاملاً کافی است تا به آن‌ها حس سبکی و صعود از زمین را ببخشد که به آن نیاز دارند تا شبیه جعبه‌های سنگی به نظر نرسند.

Bedeutungen

1 (transitiv)

یک سطح عمودی را به صورت شیب‌دار درآوردن یا یک شیب (بوشونگ) ایجاد کردن، معمولاً در کارهای خاکی یا ساختمانی.

  • Man muss den Graben abböschen, damit er stabil bleibt.باید گودال را شیب‌دار کرد تا پایدار بماند.
  • Der Ingenieur plante, das Ufer abzuböschen, um Erosion zu verhindern.مهندس برنامه‌ریزی کرد که ساحل را شیب‌دار کند تا از فرسایش جلوگیری شود.