büßen
تاوان پس دادن، جریمه شدن، کفاره دادن
Bedeutungen
1
transitiv oder intransitiv
مجازات یا تاوان اشتباه، گناه یا جرم خود را تحمل کردن؛ جریمه شدن.
- Er musste für seine Taten bitter büßen.او مجبور شد تاوان سنگین اعمالش را پس بدهد.
- Wer gegen das Gesetz verstößt, wird dafür büßen.هر کس قانون را نقض کند، تاوان آن را پس خواهد داد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas büßen)
چیزی را به عنوان نتیجه ناخوشایند از دست دادن یا متحمل ضرر شدن.
- Die Firma musste für die Produktionsfehler teuer büßen.شرکت مجبور شد تاوان سنگینی برای اشتباهات تولید بپردازد.
- Er büßte seine Arroganz mit dem Verlust seiner Freunde.او تاوان تکبر خود را با از دست دادن دوستانش پرداخت.