büßen

Aussprache: /ˈbyːsn̩/
Worttrennung: bü·ßen
فعل

تاوان پس دادن، جریمه شدن، کفاره دادن

Bedeutungen

1 transitiv oder intransitiv

مجازات یا تاوان اشتباه، گناه یا جرم خود را تحمل کردن؛ جریمه شدن.

  • Er musste für seine Taten bitter büßen.او مجبور شد تاوان سنگین اعمالش را پس بدهد.
  • Wer gegen das Gesetz verstößt, wird dafür büßen.هر کس قانون را نقض کند، تاوان آن را پس خواهد داد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas büßen)

چیزی را به عنوان نتیجه ناخوشایند از دست دادن یا متحمل ضرر شدن.

  • Die Firma musste für die Produktionsfehler teuer büßen.شرکت مجبور شد تاوان سنگینی برای اشتباهات تولید بپردازد.
  • Er büßte seine Arroganz mit dem Verlust seiner Freunde.او تاوان تکبر خود را با از دست دادن دوستانش پرداخت.