büffeln
خرخوانی کردن، سخت درس خواندن
Beispiele
- Ich muss noch ''büffeln,'' damit ich den Mathetest am Montag bestehe.من باید هنوز سخت درس بخوانم تا امتحان ریاضی روز دوشنبه را قبول شوم.
Bedeutungen
1
für + Akkusativ
برای امتحان یا هدفی خاص، با جدیت و پشتکار زیاد درس خواندن یا مطالعه کردن (عاميانه)
- Er büffelt die ganze Nacht für die Prüfung.او تمام شب را برای امتحان خرخوانی میکند.
- Wir müssen noch viel büffeln, um das Examen zu bestehen.ما باید هنوز خیلی خرخوانی کنیم تا در امتحان قبول شویم.