büffeln

Aussprache: /ˈbʏfl̩n/
Wortzerlegung: büf·feln
فعل

خرخوانی کردن، سخت درس خواندن

Beispiele

  • Ich muss noch ''büffeln,'' damit ich den Mathetest am Montag bestehe.من باید هنوز سخت درس بخوانم تا امتحان ریاضی روز دوشنبه را قبول شوم.

Bedeutungen

1 für + Akkusativ

برای امتحان یا هدفی خاص، با جدیت و پشتکار زیاد درس خواندن یا مطالعه کردن (عاميانه)

  • Er büffelt die ganze Nacht für die Prüfung.او تمام شب را برای امتحان خرخوانی می‌کند.
  • Wir müssen noch viel büffeln, um das Examen zu bestehen.ما باید هنوز خیلی خرخوانی کنیم تا در امتحان قبول شویم.