bühnenreif
آماده صحنه، نمایشی، قابل اجرا در صحنه
Bedeutungen
1
مناسب یا آماده برای اجرا در صحنه تئاتر، کنسرت یا رویداد نمایشی دیگر؛ اغلب به معنای بسیار خوب و حرفهای.
- Die Leistung der Schauspielerin war bühnenreif.اجرای بازیگر زن نمایشی و آماده صحنه بود.
- Das Stück ist noch nicht ganz bühnenreif, es braucht mehr Proben.نمایشنامه هنوز کاملاً آماده صحنه نیست، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
- Seine Idee war bühnenreif und wurde sofort umgesetzt.ایده او نمایشی بود و بلافاصله اجرا شد.