bühnenreif

Aussprache: /ˈbyːnənˌʁaɪ̯f/
Worttrennung: büh·nen·reif
صفت

آماده صحنه، نمایشی، قابل اجرا در صحنه

Bedeutungen

1

مناسب یا آماده برای اجرا در صحنه تئاتر، کنسرت یا رویداد نمایشی دیگر؛ اغلب به معنای بسیار خوب و حرفه‌ای.

  • Die Leistung der Schauspielerin war bühnenreif.اجرای بازیگر زن نمایشی و آماده صحنه بود.
  • Das Stück ist noch nicht ganz bühnenreif, es braucht mehr Proben.نمایشنامه هنوز کاملاً آماده صحنه نیست، به تمرین بیشتری نیاز دارد.
  • Seine Idee war bühnenreif und wurde sofort umgesetzt.ایده او نمایشی بود و بلافاصله اجرا شد.