aufbürden
تحمیل کردن، بار کردن، به دوش کسی گذاشتن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) aufbürden
مسئولیت، کار یا بار سنگینی را به کسی تحمیل کردن؛ به دوش کسی گذاشتن.
- Man hat ihm zu viele Aufgaben aufgebürdet.کارهای زیادی به او تحمیل شد.
- Diese Entscheidung wird der neuen Regierung eine schwere Last aufbürden.این تصمیم بار سنگینی را بر دوش دولت جدید خواهد گذاشت.