bürgerlich
مدنی، شهروندی، بورژوایی، طبقه متوسط
Bedeutungen
1
مربوط به شهروندان و حقوق مدنی آنها؛ یا مربوط به طبقه متوسط جامعه، با ارزشها و سبک زندگی معمول آن طبقه.
- Das Recht auf freie Meinungsäußerung ist ein wichtiges bürgerliches Recht.حق آزادی بیان یک حق مدنی مهم است.
- Sie stammt aus einer bürgerlichen Familie und hat einen sicheren Job.او از یک خانواده طبقه متوسط است و شغل امنی دارد.
- Der Politiker sprach über die Bedürfnisse der bürgerlichen Schicht.سیاستمدار درباره نیازهای طبقه متوسط صحبت کرد.
2
به طور سنتی، معمولی، یا غیر هنری؛ گاهی با بار معنایی منفی به معنای محافظهکار یا کسلکننده.
- Sein Kleidungsstil war sehr bürgerlich und unauffällig.سبک لباس پوشیدن او بسیار معمولی و بیتفاوت بود.
- Sie fand das Leben in der Kleinstadt zu bürgerlich.او زندگی در شهر کوچک را بیش از حد معمولی و کسلکننده میدانست.
- Das ist ein sehr bürgerliches Haus, nichts Besonderes.این یک خانه بسیار معمولی است، چیز خاصی ندارد.