bürokratisieren
بوروکراتیزه کردن، اداری کردن، کاغذبازی کردن
Beispiele
- Es war nur folgerichtig, daß Hardenberg genau zu dem Zeitpunkt, als er die Einberufung der Repräsentanten plante, daran ging, ein Staatskanzleramt zu schaffen und das Verwaltungssystem bis in die Kreise hinunter zu ''bürokratisieren''.اینکه هاردنبرگ دقیقاً در همان زمانی که برنامه تشکیل نمایندگان را داشت، اقدام به ایجاد یک دفتر صدراعظم دولتی کرد و سیستم اداری را تا سطوح پایینتر بوروکراتیزه کرد، کاملاً منطقی بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک سازمان، فرآیند یا سیستم را با قوانین، رویهها و کاغذبازیهای پیچیده اداری پر کردن و کند کردن
- Die Reform soll die Verwaltung vereinfachen und nicht weiter bürokratisieren.این اصلاحات قرار است اداره را ساده کند و نه اینکه آن را بیشتر بوروکراتیک کند.
- Übermäßige Vorschriften können ein Unternehmen unnötig bürokratisieren.مقررات بیش از حد میتوانند یک شرکت را به طور غیرضروری بوروکراتیک کنند.