büseln

Aussprache: /ˈbyːzl̩n/
Wortzerlegung: bü·seln
فعل

چرت زدن، خواب سبک داشتن

Beispiele

  • […] Der ''hat'' lang genug ''gebüselt''«, meint der Pfleger, wobei er Ullrich aufmunternd zunickt.[...] او به اندازه کافی چرت زده است""، پرستار می‌گوید و اولریش را تشویق می‌کند.

Bedeutungen

1 intransitiv

خواب سبک یا چرت زدن، به ویژه در حالت نشسته یا در طول روز (معنای منطقه‌ای).

  • Der alte Mann büselte im Sessel vor sich hin.پیرمرد در صندلی راحتی‌اش چرت می‌زد.
  • Nach dem Mittagessen büselte sie oft eine halbe Stunde.بعد از ناهار او اغلب نیم ساعت چرت می‌زد.
2 mit + Dativ

با زحمت و کندی کاری را انجام دادن، دست و پنجه نرم کردن با چیزی (معنای منطقه‌ای).

  • Er büselte lange mit der komplizierten Anleitung.او مدت زیادی با دستورالعمل پیچیده دست و پنجه نرم کرد.
  • Sie büselte den ganzen Vormittag an der Reparatur des Fahrrads.او تمام صبح را صرف تعمیر دوچرخه کرد و با آن کلنجار رفت.