bajonettieren
با سرنیزه زدن، با سرنیزه کشتن
Beispiele
- Die Soldaten ''bajonettierten.سربازان با سرنیزه حمله کردند.
- Beim Überfall wurde er ''bajonettiert.در حمله با سرنیزه او را کشتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با سرنیزه (سلاحی که به تفنگ متصل میشود) به کسی حمله کردن یا او را کشتن
- Im Nahkampf wurden die Soldaten oft bajonettiert.در نبردهای نزدیک، سربازان اغلب با سرنیزه کشته میشدند.
- Er drohte, den Feind zu bajonettieren.او تهدید کرد که دشمن را با سرنیزه خواهد کشت.