herumbalgen

Aussprache: /hɛˈrʊmˌbalɡən/
Worttrennung: her·um·bal·gen
فعل

کشتی گرفتن، درگیر شدن (به شوخی)

Bedeutungen

1 intransitiv / sich herumbalgen

به صورت بازیگوشانه، شوخی‌آمیز و اغلب با صدای بلند با یکدیگر گلاویز شدن، کشتی گرفتن یا درگیر شدن.

  • Die Kinder balgten sich im Gras herum.بچه‌ها در چمن با هم کشتی می‌گرفتند.
  • Die Brüder balgten sich herum, bis ihre Mutter kam.برادران با هم درگیر بودند تا اینکه مادرشان آمد.