herumbalgen
کشتی گرفتن، درگیر شدن (به شوخی)
Bedeutungen
1
intransitiv / sich herumbalgen
به صورت بازیگوشانه، شوخیآمیز و اغلب با صدای بلند با یکدیگر گلاویز شدن، کشتی گرفتن یا درگیر شدن.
- Die Kinder balgten sich im Gras herum.بچهها در چمن با هم کشتی میگرفتند.
- Die Brüder balgten sich herum, bis ihre Mutter kam.برادران با هم درگیر بودند تا اینکه مادرشان آمد.