balgen
کشتی گرفتن (بازیگوشانه)، با هم گلاویز شدن (بازیگوشانه)، ورجه وورجه کردن
Beispiele
- Die Kinder ''balgten'' sich auf dem Spielplatz.بچهها در زمین بازی با هم کشتی میگرفتند (بازیگوشانه).
- Die beiden Jungen ''haben'' sich um das Spielzeug ''gebalgt.دو پسر برای اسباببازی با هم گلاویز شدند.
- Die Hunde ''balgen'' sich um den Knochen.سگها برای استخوان با هم گلاویز میشوند.
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
با هم درگیر شدن یا کشتی گرفتن به صورت بازیگوشانه یا جدی (معمولاً با دست و پا).
- Die Kinder balgten sich im Garten um den Ball.بچهها در باغ برای توپ با هم گلاویز شدند.
- Zwei junge Hunde balgten sich spielerisch im Gras.دو سگ جوان به صورت بازیگوشانه در چمن با هم کشتی میگرفتند.