balgen

Aussprache: /ˈbalɡn̩/
Wortzerlegung: bal·gen
فعل

کشتی گرفتن (بازیگوشانه)، با هم گلاویز شدن (بازیگوشانه)، ورجه وورجه کردن

Beispiele

  • Die Kinder ''balgten'' sich auf dem Spielplatz.بچه‌ها در زمین بازی با هم کشتی می‌گرفتند (بازیگوشانه).
  • Die beiden Jungen ''haben'' sich um das Spielzeug ''gebalgt.دو پسر برای اسباب‌بازی با هم گلاویز شدند.
  • Die Hunde ''balgen'' sich um den Knochen.سگ‌ها برای استخوان با هم گلاویز می‌شوند.

Bedeutungen

1 sich + mit + Dativ

با هم درگیر شدن یا کشتی گرفتن به صورت بازیگوشانه یا جدی (معمولاً با دست و پا).

  • Die Kinder balgten sich im Garten um den Ball.بچه‌ها در باغ برای توپ با هم گلاویز شدند.
  • Zwei junge Hunde balgten sich spielerisch im Gras.دو سگ جوان به صورت بازیگوشانه در چمن با هم کشتی می‌گرفتند.