balkanisieren
بالکانیزه کردن، تجزیه کردن (به واحدهای کوچکتر)
Beispiele
- Die Koalition hat sich in dieser Frage inzwischen ''balkanisiert.'' Es gibt viele kleine Fraktionen.ائتلاف در این مورد اکنون بالکانیزه شده است. جناحهای کوچک زیادی وجود دارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک منطقه یا سازمان را به واحدهای کوچکتر و اغلب متخاصم تقسیم کردن، معمولاً با اشاره به وضعیت سیاسی منطقه بالکان.
- Die Befürchtung war, dass der Konflikt die gesamte Region balkanisieren könnte.این نگرانی وجود داشت که درگیری ممکن است کل منطقه را بالکانیزه کند.
- Man sollte vermeiden, die Gesellschaft durch extreme Ansichten zu balkanisieren.باید از بالکانیزه کردن جامعه از طریق دیدگاههای افراطی اجتناب کرد.