balkanisieren

Aussprache: /balkaˈniːziːʁən/
Wortzerlegung: bal·ka·ni·sie·ren
فعل

بالکانیزه کردن، تجزیه کردن (به واحدهای کوچک‌تر)

Beispiele

  • Die Koalition hat sich in dieser Frage inzwischen ''balkanisiert.'' Es gibt viele kleine Fraktionen.ائتلاف در این مورد اکنون بالکانیزه شده است. جناح‌های کوچک زیادی وجود دارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک منطقه یا سازمان را به واحدهای کوچک‌تر و اغلب متخاصم تقسیم کردن، معمولاً با اشاره به وضعیت سیاسی منطقه بالکان.

  • Die Befürchtung war, dass der Konflikt die gesamte Region balkanisieren könnte.این نگرانی وجود داشت که درگیری ممکن است کل منطقه را بالکانیزه کند.
  • Man sollte vermeiden, die Gesellschaft durch extreme Ansichten zu balkanisieren.باید از بالکانیزه کردن جامعه از طریق دیدگاه‌های افراطی اجتناب کرد.