herumballern
بیهدف تیراندازی کردن, شلیک بیرویه کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(عامیانه) بیهدف یا با سر و صدای زیاد تیراندازی کردن.
- Die Kinder ballerten mit ihren Spielzeugpistolen herum.بچهها با تفنگهای اسباببازیشان بیهدف شلیک میکردند.
- In der Silvesternacht wurde in der Nachbarschaft wild herumgeballert.در شب سال نو، در همسایگی بیرویه تیراندازی شد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas herumballern)
(عامیانه، مجازی) کاری را با شدت، بیفکرانه و با سر و صدای زیاد انجام دادن.
- Er ballert im Internet nur dumme Kommentare herum.او فقط در اینترنت نظرات احمقانه را با شدت منتشر میکند.
- Hör auf, so laut herumzuballern, du störst die Nachbarn!بس کن اینقدر با سر و صدا کار کردن را، همسایهها را اذیت میکنی!