herumballern

Aussprache: /hɛˈʁʊmˌbalɐn/
Worttrennung: her·um·bal·lern
فعل

بی‌هدف تیراندازی کردن, شلیک بی‌رویه کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(عامیانه) بی‌هدف یا با سر و صدای زیاد تیراندازی کردن.

  • Die Kinder ballerten mit ihren Spielzeugpistolen herum.بچه‌ها با تفنگ‌های اسباب‌بازی‌شان بی‌هدف شلیک می‌کردند.
  • In der Silvesternacht wurde in der Nachbarschaft wild herumgeballert.در شب سال نو، در همسایگی بی‌رویه تیراندازی شد.
2 Akkusativ (jemanden / etwas herumballern)

(عامیانه، مجازی) کاری را با شدت، بی‌فکرانه و با سر و صدای زیاد انجام دادن.

  • Er ballert im Internet nur dumme Kommentare herum.او فقط در اینترنت نظرات احمقانه را با شدت منتشر می‌کند.
  • Hör auf, so laut herumzuballern, du störst die Nachbarn!بس کن اینقدر با سر و صدا کار کردن را، همسایه‌ها را اذیت می‌کنی!