ballsicher
مسلط به توپ، با مهارت در کنترل توپ (در ورزش)
Beispiele
- Gisela ist mit der Zeit immer ''ballsicherer'' geworden.گیسلا به مرور زمان در کنترل توپ ماهرتر شده است.
- Wir haben es hier mit einer Mannschaft zu tun, in der es sehr viele äußerst ''ballsichere'' Spieler gibt.ما با تیمی سروکار داریم که بازیکنان بسیار مسلط به توپ زیادی دارد.