banalisieren
بیاهمیت جلوه دادن، سطحی کردن، سادهسازی کردن
Beispiele
- Diese Vergleiche ziehen nicht Lehren aus der Geschichte, sondern ''banalisieren'' das Problem.این مقایسهها از تاریخ درس نمیگیرند، بلکه مشکل را بیاهمیت جلوه میدهند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به شکلی ساده و سطحی نمایش دادن یا با آن برخورد کردن، به طوری که اهمیت یا پیچیدگی خود را از دست بدهد.
- Man sollte das Problem nicht banalisieren.نباید مشکل را پیش پا افتاده کرد.
- Er hat die ernste Situation völlig banalisiert.او وضعیت جدی را کاملاً مبتذل کرد.