bandagieren
باندپیچی کردن
Beispiele
- Der Ersthelfer ''bandagierte'' den verletzten Arm des Opfers notdürftig.نیروهای امداد اولیه بازوی آسیبدیده قربانی را به صورت موقت باندپیچی کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
باندپیچی کردن، پانسمان کردن (قسمتی از بدن)
- Der Arzt bandagiert den verletzten Arm.پزشک بازوی آسیبدیده را باندپیچی میکند.
- Sie musste ihr Knie nach dem Sturz bandagieren.او مجبور شد بعد از زمین خوردن زانویش را باندپیچی کند.