banden
بستند، گره زدند (ماضی ساده)
Bedeutungen
1
Akkusativ
ایجاد پیوند یا اتصال فیزیکی یا استعاری، یا محدود کردن چیزی یا کسی.
- Die alten Traditionen banden die Gemeinschaft an ihre Vergangenheit.سنتهای کهن، جامعه را به گذشتهشان پیوند میدادند.
- Er fühlte sich durch seine Verpflichtungen stark gebunden.او احساس میکرد که به شدت توسط تعهداتش محدود شده است.