abbangen

Aussprache: /ˈapˌbaŋən/
Wortzerlegung: ab·ban·gen
فعل

با ترس و ارعاب به دست آوردن، با افکار نگران‌کننده خود را عذاب دادن

Beispiele

  • Er ''bangte'' ihm eine Menge Geld ''ab.او مقدار زیادی پول را با ایجاد ترس «به دست آورد».
  • Jesus, Jesus, wie wird sich die Mutter heut das Herzl ''abbangen''!.عیسی، عیسی، امروز مادر چقدر دلش از نگرانی خواهد سوخت!

Bedeutungen

1 Akkusativ

ترس یا اضطراب را از کسی دور کردن یا از بین بردن (کاربرد بسیار نادر و قدیمی)

  • Er versuchte, ihr die Angst abzubangen.او سعی کرد ترس را از او دور کند.
  • Man kann ihm die Sorge nicht abbbangen.نمی‌توان نگرانی را از او دور کرد.