bangen
نگران بودن، ترسیدن، دلواپس بودن
Beispiele
- Die Eltern ''bangen'' um ihre Kinder.والدین نگران فرزندانشان هستند.
- Wir ''bangen'' um unsere kranke Großmutter.ما نگران مادربزرگ بیمارمان هستیم.
- Alle Dorfbewohner ''bangten'' um das Leben des vermissten Kindes.تمام روستاییان نگران جان کودک گمشده بودند.
- Ihr ''bangt'' vor der Zukunft. / Ihr ''bangt'' es vor der Zukunft.شما از آینده میترسید. / شما از آینده دلواپس هستید.
Bedeutungen
1
um + Akkusativ
نگران بودن یا ترسیدن از چیزی یا کسی
- Sie bangt um ihren Sohn, der im Ausland studiert.او نگران پسرش است که در خارج از کشور تحصیل میکند.
- Viele Menschen bangen um ihre Arbeitsplätze in der aktuellen Wirtschaftskrise.بسیاری از مردم در بحران اقتصادی کنونی نگران شغلهایشان هستند.
2
vor + Dativ
ترسیدن یا نگران بودن از وقوع چیزی ناخوشایند
- Ich bangte vor der Prüfung, weil ich mich nicht gut vorbereitet hatte.من از امتحان میترسیدم، چون خوب آماده نشده بودم.
- Die Kinder bangten vor dem Gewitter.بچهها از رعد و برق میترسیدند.