فعل
سخت کار کردن، حمالی کردن (اتریشی/قدیمی)
معانی و تعاریف barabern:
- وراجی کردن، بیهوده حرف زدن، چرت و پرت گفتن (عامیانه، منطقهای)
جملات نمونه برای barabern:
Er hat den ganzen Abend nur barabert.
او تمام شب فقط وراجی کرد.
Hör auf zu barabern und komm zur Sache!
دست از وراجی بردار و سر اصل مطلب بیا!