baraberten
پرسه زدند
Bedeutungen
1
hat barabert
ترمیم کردن یا تعمیر کردن چیزی به صورت موقت، با استفاده از ابزار یا مواد در دسترس، یا با ابتکار عمل و خلاقیت، اغلب در شرایط اضطراری یا کمبود منابع.
- Der Mechaniker musste das defekte Teil provisorisch baraberten, um die Reise fortsetzen zu können.مکانیک مجبور شد قطعه معیوب را به طور موقت تعمیر کند تا بتوانند سفر را ادامه دهند.
- Mit etwas Draht und Klebeband gelang es ihm, das zerbrochene Gestell zu baraberten.او با مقداری سیم و چسب موفق شد قفسه شکسته را سرهم کند.