baronisieren
اعطای لقب بارون، ارتقاء به مقام بارون
Beispiele
- Da er nicht von Geburt an adlig war, willigte man bei Hofe ein, ihn zu ''baronisieren''.از آنجایی که او از بدو تولد اشرافی نبود، دربار موافقت کرد که او را به مقام بارون ارتقا دهد.
- Ein bißchen ''baronisieren'' möcht ich schon... Hermann. ''Baronisieren''. Sehr gut! Jenny. Nun ja, es ist doch wahr! Was hat man denn vom Leben?من میخواهم کمی مانند بارونها رفتار کنم... هرمان. رفتار بارونی. خیلی خوب! جنی. خب، درست است! آدم از زندگی چه میخواهد؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به مقام اشرافی بارون ارتقا دادن یا اعطا کردن
- Der König beschloss, den verdienten General für seine Dienste zu baronisieren.پادشاه تصمیم گرفت ژنرال شایسته را به خاطر خدماتش به مقام بارون برساند.
- Er wurde für seine außergewöhnlichen Leistungen baronisiert.او به خاطر دستاوردهای فوقالعادهاش بارون شد.