صفت
پایهای، بنیادی، قاعدهای
جملات نمونه برای basal:
Bei der Obduktion konnte eine Gehirnblutung durch Ruptur eines ''basalen'' Aneurysmas festgestellt werden.
در کالبدشکافی، خونریزی مغزی ناشی از پارگی یک آنوریسم قاعدهای تشخیص داده شد.
„Weiter ''basal'' liegt die Hippocampusformation als Vorwölbung im Unterhorn des Seitenventrikels.“
تشکیلات هیپوکامپ به عنوان یک برآمدگی در شاخ تحتانی بطن جانبی، در موقعیت قاعدهتری قرار دارد.