bastardieren
دورگه کردن، آمیزش نژادی دادن
Beispiele
- Da die Arten innerhalb der einzelnen Regionen leicht miteinander ''bastardieren,'' ist eine sichere Bestimmung schwierig.از آنجا که گونهها در نواحی مختلف به راحتی با یکدیگر آمیزش میکنند، تشخیص قطعی دشوار است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(زیستشناسی) دو گونه یا نژاد مختلف را با هم آمیزش دادن تا نژاد دورگه تولید شود؛ (مجازی) چیزی را ناخالص یا فاسد کردن.
- Man kann verschiedene Pflanzenarten bastardieren, um neue Sorten zu züchten.میتوان گونههای مختلف گیاهی را دورگه کرد تا انواع جدیدی پرورش داد.
- Die Sprache wurde durch zu viele Fremdwörter bastardiert.زبان با کلمات خارجی بیش از حد ناخالص شد.