basteln
کاردستی درست کردن، سرهم کردن
Beispiele
- Meine Mutter ''bastelt'' gerne.مادرم دوست دارد «کاردستی درست کند».
- Die Kinder ''basteln'' ein Haus aus Pappe.بچهها با مقوا یک خانه «درست میکنند».
- Im Kindergarten hat mein Sohn eine Laterne ''gebastelt.پسرم در مهدکودک یک فانوس «درست کرده است».
- Meine Schwester liebt es, an ihrem Auto zu ''basteln.خواهرم عاشق این است که با ماشینش «ور برود» (تعمیرات جزئی انجام دهد).
Bedeutungen
1
بدون مفعول / Akkusativ
با استفاده از مواد مختلف و ابزارهای ساده، چیزی را با دست ساختن یا درست کردن (کاردستی).
- Die Kinder basteln gerne zu Weihnachten.بچهها دوست دارند برای کریسمس کاردستی درست کنند.
- Ich habe ein kleines Geschenk für dich gebastelt.من یک هدیه کوچک برای تو درست کردم.
2
an + Dativ
(محاوره) چیزی را با تلاش و ابتکار، اغلب به صورت موقت یا غیرحرفهای، تعمیر یا سرهم کردن.
- Er bastelt schon den ganzen Nachmittag an seinem Fahrrad.او تمام بعدازظهر مشغول تعمیر دوچرخهاش است.
- Wir müssen noch ein bisschen an der Präsentation basteln.ما باید کمی بیشتر روی ارائه کار کنیم (آن را سرهم کنیم/بهبود دهیم).