zusammenbasteln
سرهم کردن، ساختن (با عجله و از مواد نامناسب)
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas zusammenbasteln)
چیزی را از قطعات مختلف، اغلب به صورت بداهه، خلاقانه یا با مواد در دسترس، سرهم کردن یا مونتاژ کردن.
- Die Kinder bastelten ein Baumhaus aus alten Holzbrettern zusammen.بچهها یک خانه درختی از تختههای چوبی قدیمی سرهم کردند.
- Er hat sich schnell ein Notfall-Reparaturset zusammengebastelt.او به سرعت یک کیت تعمیر اضطراری سرهم کرد.
2
Akkusativ (etwas zusammenbasteln)
چیزی (مانند یک نقشه، بهانه، داستان، یا توضیح) را به سرعت و اغلب نه چندان قانعکننده یا با جزئیات دقیق ابداع یا ساختن.
- Er musste sich schnell eine Ausrede zusammenbasteln.او مجبور شد به سرعت یک بهانه سرهم کند.
- Die Politiker bastelten eine Kompromissformel zusammen.سیاستمداران یک فرمول مصالحه ساختند.