zusammenbasteln

Aussprache: /t͡suˈzamənˌbastl̩n/
Worttrennung: zu·sam·men·bas·teln
فعل

سرهم کردن، ساختن (با عجله و از مواد نامناسب)

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas zusammenbasteln)

چیزی را از قطعات مختلف، اغلب به صورت بداهه، خلاقانه یا با مواد در دسترس، سرهم کردن یا مونتاژ کردن.

  • Die Kinder bastelten ein Baumhaus aus alten Holzbrettern zusammen.بچه‌ها یک خانه درختی از تخته‌های چوبی قدیمی سرهم کردند.
  • Er hat sich schnell ein Notfall-Reparaturset zusammengebastelt.او به سرعت یک کیت تعمیر اضطراری سرهم کرد.
2 Akkusativ (etwas zusammenbasteln)

چیزی (مانند یک نقشه، بهانه، داستان، یا توضیح) را به سرعت و اغلب نه چندان قانع‌کننده یا با جزئیات دقیق ابداع یا ساختن.

  • Er musste sich schnell eine Ausrede zusammenbasteln.او مجبور شد به سرعت یک بهانه سرهم کند.
  • Die Politiker bastelten eine Kompromissformel zusammen.سیاستمداران یک فرمول مصالحه ساختند.