فعل
پف کردن، حجیم شدن (پارچه)
معانی و تعاریف bauschen:
- چیزی را پفدار کردن، متورم کردن
- پف کردن، متورم شدن، موج برداشتن (مانند پرده، لباس)
جملات نمونه برای bauschen:
„Eine weiße Gardine ''bauscht'' sich leise im Wind.“
"یک پرده سفید به آرامی در باد پف میکند."
Der Wind bauschte die Segel.
باد بادبانها را پفدار کرد.
Sie bauschte ihr Haar für mehr Volumen.
او موهایش را برای حجم بیشتر پفدار کرد.