einbauen
نصب کردن، تعبیه کردن، گنجاندن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ in + Akkusativ)
نصب کردن یا کار گذاشتن یک قطعه، وسیله یا آشپزخانه در محلی ثابت
- Der Mechaniker hat ein neues Ersatzteil in den Motor eingebaut.مکانیک یک قطعه یدکی جدید در موتور نصب کرد.
- Wir lassen nächste Woche eine neue Einbauküche einbauen.ما هفته آینده یک آشپزخانه توکار جدید نصب میکنیم.
2
Akkusativ (+ in + Akkusativ)
گنجاندن و ادغام کردن یک بخش، ایده، ویژگی یا زمان در یک متن، برنامه یا سیستم
- Der Autor hat viele eigene Erfahrungen in die Geschichte eingebaut.نویسنده تجربیات شخصی زیادی را در داستان گنجانده است.
- Du solltest kurze Pausen in deinen Lernplan einbauen.تو باید استراحتهای کوتاهی را در برنامه درسیات بگنجانی.