فعل
شخم زدن، (به کنایه) عمیق بررسی کردن
معانی و تعاریف beackern:
- زمین را شخم زدن، کشت کردن
- (مجازی) به موضوعی عمیقاً پرداختن، روی چیزی کار کردن
جملات نمونه برای beackern:
Heuer wird die Wiese ''beackert.''
امسال این چمنزار «شخم زده» میشود.
In dem Buch habe ich das Kapitel über Jodometrie schon zweimal ''beackert.''
در آن کتاب، من فصل مربوط به یدومتری را دو بار «به دقت بررسی کردهام».
Die Schwestern ''beackerten'' die Mutter den ganzen Nachmittag lang, bis diese es ihnen endlich erlaubte, zur Tante nach Travemünde zu fahren.
خواهرها تمام بعدازظهر مادر را «زیر فشار گذاشتند» تا بالاخره اجازه داد به دیدن خاله در تراوهمنده بروند.