beauflagen
ملزم کردن، دستور دادن
Beispiele
- Möglich wäre, Sperrzeiten zu ''beauflagen,'' während der für die Wärmepumpe keine Elektroenergie bezogen werden darf. Das könnte z. B. auf die Stunden der höchsten Belastung bezogen werden.ممکن است محدودیتهای زمانی تعیین شود که در طول آن نباید انرژی الکتریکی برای پمپ حرارتی مصرف شود. این میتواند به عنوان مثال به ساعات اوج بار مربوط شود.
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
تحمیل کردن، تکلیف کردن، دستور دادن (به کسی چیزی را، معمولاً از طرف یک مقام یا نهاد)
- Die Behörde beauflagte dem Unternehmen strenge Umweltauflagen.اداره، الزامات زیستمحیطی سختگیرانهای را به شرکت تحمیل کرد.
- Der Richter beauflagte dem Angeklagten eine hohe Geldstrafe.قاضی جریمه نقدی سنگینی را به متهم تکلیف کرد.