beaugenscheinigen
با دقت (انتقادی، آزمایشی، با علاقه) نگاه کردن، وارسی کردن
Beispiele
- Ich ''beaugenscheinigte'' die Arbeiten an der Kaimauer.من کارهای انجام شده در دیوار ساحلی را وارسی کردم.
- Es war an einem Samstag, und so bot sich uns Gelegenheit, den großen, wöchentlichen Markt zu ''beaugenscheinigen.شنبه بود، بنابراین فرصتی دست داد تا بازار بزرگ هفتگی را وارسی کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را رسماً یا با دقت بازرسی یا معاینه کردن، از نزدیک مشاهده کردن
- Der Gutachter beaugenscheinigt den Schaden am Gebäude.کارشناس خسارت وارده به ساختمان را بازرسی میکند.
- Die Polizei beaugenscheinigt den Tatort.پلیس صحنه جرم را معاینه میکند.