beauskunften
اطلاع دادن، ارائه اطلاعات (در پاسخ به درخواست)
Beispiele
- Die Berliner Polizei hätte die Daten ''beauskunften'' müssen, zudem gehe es nicht um private Interessen, sondern um eine Kontrolle, ob der Staat rechtmäßig handle.پلیس برلین میبایست دادهها را اطلاع میداد، علاوه بر این موضوع به منافع شخصی مربوط نمیشود، بلکه به بررسی اینکه آیا دولت به درستی عمل میکند، مربوط است.
Bedeutungen
1
Akkusativ (Person) + über + Akkusativ (Sache)
(کسی را در مورد چیزی) مطلع کردن، اطلاعات دادن، گزارش دادن (رسمی)
- Die Behörde wird Sie über den aktuellen Stand des Verfahrens beauskunften.اداره شما را در مورد وضعیت فعلی پرونده مطلع خواهد کرد.
- Bitte beauskunften Sie uns umgehend über alle relevanten Änderungen.لطفاً ما را فوراً در مورد تمام تغییرات مربوطه مطلع کنید.