bedauern
تأسف خوردن، دلسوزی کردن
Beispiele
- Er ''bedauerte'' seinen Kollegen wegen des Todes von dessen Ehefrau.او به خاطر مرگ همسر همکارش، برای او «تأسف خورد» (دلسوزی کرد).
- Vor Gericht ''bedauerte'' der Täter seine Tat.مجرم در دادگاه از عمل خود «ابراز تأسف کرد».
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
از چیزی پشیمان بودن یا برای آن تاسف خوردن.
- Ich bedauere, dass ich nicht kommen kann.متاسفم که نمیتوانم بیایم.
- Er bedauerte seine Entscheidung sehr.او از تصمیمش بسیار پشیمان بود.
2
Akkusativ
برای کسی یا وضعیت ناگوار او دلسوزی کردن، ابراز همدردی کردن.
- Ich bedauere ihn für seinen Verlust.من برای از دست دادن او دلسوزی میکنم.
- Wir bedauern die Opfer des Unglücks zutiefst.ما عمیقاً برای قربانیان حادثه متاسفیم.