bedeutungsschwer
پرمعنا، عمیقاً مهم
Bedeutungen
1
دارای اهمیت بسیار زیاد و عمیق؛ اغلب با بار عاطفی یا تاریخی.
- Die Entscheidung war bedeutungsschwer für die Zukunft des Unternehmens.این تصمیم برای آینده شرکت بسیار مهم بود.
- Er sprach mit bedeutungsschwerer Stimme über die Vergangenheit.او با صدایی پر از معنا درباره گذشته صحبت کرد.
- Das Treffen war bedeutungsschwer und veränderte die politische Landschaft.این دیدار عمیقاً مهم بود و چشمانداز سیاسی را تغییر داد.
2
چیزی که بار معنایی سنگین و عمیقی را حمل میکند، اغلب به صورت نمادین.
- Das Symbol auf der Flagge ist bedeutungsschwer.نماد روی پرچم بار معنایی سنگینی دارد.
- Seine letzte Botschaft war kurz, aber bedeutungsschwer.آخرین پیام او کوتاه اما پرمعنا بود.
- Die Stille zwischen ihnen war bedeutungsschwer.سکوت بین آنها پر از معنا بود.