فعل
به توپ بستن، گلولهباران کردن، حیرتزده کردن
معانی و تعاریف bedonnern:
- (بسیار نادر، شاعرانه یا قدیمی) با رعد و برق یا صدای بلند و کوبنده بر چیزی اثر گذاشتن، چیزی را با صدای مهیب پر کردن
جملات نمونه برای bedonnern:
Dieser Argwohn verursachte, daß sie in einem Nu stillstanden und sich damit begnügten, den Posten Olberdorf mit Kanonen zu ''bedonnern.''
این سوءظن باعث شد که آنها در یک لحظه بایستند و به این بسنده کنند که پست اولبردورف را با توپ «گلولهباران» کنند.
Der Himmel bedonnert die Erde mit Blitz und Donner.
آسمان زمین را با رعد و برق میکوبد.
Die Kanonen bedonnerten die Festung.
توپها قلعه را با صدای مهیب میکوبیدند.