bedröhnen
تحت تاثیر قرار دادن (حواس) با صداهای بلند یا مواد مخدر، گیج کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas bedröhnen)
کسی را با صدای بلند، مواد مخدر یا الکل گیج، منگ، بیحس یا تحت تأثیر قرار دادن.
- Die laute Musik bedröhnte seine Sinne.موسیقی بلند حواس او را گیج کرده بود.
- Die Medikamente bedröhnten ihn, sodass er kaum noch sprechen konnte.داروها او را چنان گیج کرده بودند که به سختی میتوانست صحبت کند.