bedröppelt
شرمنده، خجالتزده، پکر، دلخور (عامیانه)
Bedeutungen
1
احساس ناراحتی، شرمندگی یا خجالت ناشی از یک اتفاق ناخوشایند یا اشتباه؛ اغلب با حالتی پکر و دلخور همراه است (بیشتر در زبان محاوره).
- Er sah ganz bedröppelt aus, als er seinen Fehler zugab.وقتی اشتباهش را پذیرفت، کاملاً پکر به نظر میرسید.
- Mit einem bedröppelten Gesichtsausdruck verließ sie den Raum.او با چهرهای خجالتزده اتاق را ترک کرد.
- Die Kinder waren bedröppelt, weil das Spielzeug kaputt war.بچهها دلخور بودند چون اسباببازی خراب شده بود.