bedröppelt

Aussprache: /bəˈdrœpl̩t/
Worttrennung: be·dröp·pelt
صفت

شرمنده، خجالت‌زده، پکر، دلخور (عامیانه)

Bedeutungen

1

احساس ناراحتی، شرمندگی یا خجالت ناشی از یک اتفاق ناخوشایند یا اشتباه؛ اغلب با حالتی پکر و دلخور همراه است (بیشتر در زبان محاوره).

  • Er sah ganz bedröppelt aus, als er seinen Fehler zugab.وقتی اشتباهش را پذیرفت، کاملاً پکر به نظر می‌رسید.
  • Mit einem bedröppelten Gesichtsausdruck verließ sie den Raum.او با چهره‌ای خجالت‌زده اتاق را ترک کرد.
  • Die Kinder waren bedröppelt, weil das Spielzeug kaputt war.بچه‌ها دلخور بودند چون اسباب‌بازی خراب شده بود.