bedrücken

Aussprache: /bəˈdrʏkn̩/
Wortzerlegung: be·drü·cken
فعل

غمگین کردن، سنگینی کردن بر دل، آزار دادن روحی

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را از نظر روحی نگران، غمگین یا افسرده کردن

  • Die schlechten Nachrichten bedrückten ihn sehr.اخبار بد او را بسیار غمگین کرد.
  • Was bedrückt dich? Du bist heute so still.چه چیزی آزارت می‌دهد/غمگینت کرده؟ امروز خیلی ساکتی.
2 Akkusativ

مشکلات یا مسئولیت بر روح و روان کسی سنگینی کردن

  • Die Verantwortung bedrückte ihn schwer.مسئولیت به شدت بر او سنگینی می‌کرد.
  • Eine drückende Stille bedrückte den Raum.سکوت سنگینی بر اتاق حاکم بود.