فعل
مست کردن، گیج کردن (با صدا)
معانی و تعاریف bedudeln:
- کسی را با موسیقی یکنواخت یا حرفهای تکراری خسته یا کلافه کردن
- (انعکاسی، غیررسمی، کمتر رایج) کمی مست شدن
جملات نمونه برای bedudeln:
„Geht aber trotzdem immer noch auf zwei Beinen, und ''bedudelt'' sich allabendlich, um sich zu zerstreuen.“
اما همچنان روی دو پا راه میرود و هر شب خود را گیج میکند تا سرگرم شود.
Die ganze Nacht hat er uns mit seinen langweiligen Geschichten bedudelt.
او تمام شب ما را با داستانهای خستهکنندهاش خسته کرد.
Das Radio bedudelt uns den ganzen Tag mit denselben Liedern.
رادیو تمام روز ما را با همان آهنگها خسته میکند.