beeinträchtigen
مختل کردن، آسیب رساندن، محدود کردن
Beispiele
- Seine Verletzung ''beeinträchtigte'' ihn beim Gehen.مصدومیتش او را هنگام راه رفتن مختل میکرد.
- Und außerdem konnte ich jetzt, da meine Ruhe sowieso ''beeinträchtigt'' und es noch nicht zu heiß war, die Gelegenheit nutzen, die Sehenswürdigkeiten Jerichos zu besichtigen.و علاوه بر این، حالا که آرامشم به هر حال مختل شده بود و هنوز خیلی گرم نبود، میتوانستم از فرصت استفاده کنم و دیدنیهای اریحا را ببینم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کیفیت، عملکرد یا وضعیت چیزی را کاهش دادن یا به آن آسیب رساندن
- Lärm kann die Konzentration beeinträchtigen.سر و صدا میتواند تمرکز را مختل کند.
- Die schlechte Luftqualität beeinträchtigt die Gesundheit.کیفیت بد هوا به سلامتی آسیب میرساند.