فعل
تنگ کردن، محدود کردن (حرکت یا عمل)
معانی و تعاریف beengen:
- فضایی را کوچک یا محدود جلوه دادن
- آزادی یا امکانات کسی را محدود کردن
جملات نمونه برای beengen:
„Die Kleidung ''beengte'' ihn, er hatte seit dem Tod seiner Tante zugenommen.“
«لباسها او را تنگ کرده بود، او از زمان مرگ عمهاش چاق شده بود.»
Die vielen Möbel beengen den Raum.
مبلمان زیاد فضا را تنگ میکند.
Das kleine Zimmer beengt ihn.
اتاق کوچک او را محدود میکند (احساس خفگی میدهد).