befahrbar
قابل عبور (با وسیله نقلیه)، قابل تردد
Beispiele
- Ein gut ''befahrbarer'' Weg führt dort hin.یک مسیر خوب قابل تردد به آنجا میرسد.
- Zurzeit ist dieser Autobahnabschnitt auf Grund eines Unfall nur einspurig ''befahrbar.در حال حاضر این قسمت از اتوبان به دلیل تصادف تنها از یک لاین قابل تردد است.
- Das Meer war nicht mehr ''befahrbar.دریا دیگر قابل کشتیرانی نبود.