befahren
پرتردد، مورد تردد وسایل نقلیه، دارای ترافیک
Beispiele
- Die Deutsche Bucht ist eine der ''befahrensten'' Wasserstraßen der Welt.خلیج آلمان یکی از پرترددترین آبراههای جهان است.
- Wir trafen an sechsspurigen, kaum ''befahrenen'' Straßen ein.وقتی به شهر رسیدیم، با خیابانهای ششبانده و تقریباً خالی از تردد روبرو شدیم.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ (stark / kaum befahren)
توصیف خیابان، جاده، مسیر یا آبراههای که حجم زیادی از تردد وسایل نقلیه یا شناورها در آن جریان دارد (معمولاً همراه قیدهایی مانند stark یا kaum).
- Diese Straße ist sehr stark befahren.این خیابان بسیار پرتردد است.
- Sie wohnen in einer kaum befahrenen Seitenstraße.آنها در یک فرعی خلوت و کمتردد زندگی میکنند.